بنابر قول برخى ، انسان در بيمارى منجرّ به مرگ نمىتواند در افزون بر يك سوم از اموال خود تصرّف كند ؛ بدين صورت كه آن را رايگان به ديگرى ببخشد .
در اينكه چه نوع بيمارىاى مانع تصرّف مىباشد اختلاف است . برخى ملاك را بيمارى خطرناك دانسته و تب مستمر را از مصاديق آن شمردهاند « 1 » ( - - ) بيمارى ) .
تبدار بودن برده عيب محسوب مىشود ؛ ازاينرو ، خريدار در صورت جهل به آن مىتواند معامله را فسخ كند . « 2 »
سزاوار است براى مداواى بيمار تبدار ، آب بر بدن او بريزند و در صورت دشوار بودن اين عمل دستهاى او را درون آب سرد فرو برند . « 3 »
تبادر
تبادر : اصطلاحى در اصول فقه .
تبادر در لغت به معناى پيشى گرفتن « 1 » و در اصطلاح ، خطور معنايى از لفظ به ذهن هنگام استعمال يا شنيدن آن مىباشد .
از آن در اصول فقه ، مبحث الفاظ سخن رفته است .
اصوليان براى دانستن معناى حقيقى لفظ و تشخيص آن از معناى مجازى ، چهار نشانه ذكر كردهاند كه مهمترين آنها تبادر است .
از ديدگاه اصوليان خطور معنايى در ذهن از لفظ يا به سبب وجود قرينه است و يا به سبب وضع لفظ ( - - ) وضع ) در آن معنا . و با انتفاى فرض نخست ، استناد تبادر به وضع و دلالت آن بر معناى حقيقى ثابت مىگردد . بنابراين ، تبادر معلول وضع و كاشف از آن است . « 2 »
در فرض شك نسبت به چگونگى ظهور لفظ در يك معنا و اينكه مستند به وضع آن است يا وجود قرينهاى داخلى يا خارجى ، آيا مىتوان با استناد به اصل عدم قرينه ( - - ) اصل لفظى ) ، تبادر و در نتيجه معناى حقيقى را ثابت كرد يا نه ؟
آخوند خراسانى و به تبع وى بسيارى از اصوليان معاصر ، اصل عدم قرينه را تنها براى احراز معناى مراد - در جايى كه احتمال وجود قرينه مىرود - قابل استناد
هامش
( 1 ) . المبسوط 4 / 44 ؛ شرائع الإسلام 2 / 488
( 2 ) . الروضة البهية 3 / 474 ؛ مسالك الافهام 3 / 291
( 3 ) . كتاب السرائر 3 / 139 .
1 . لسان العرب / واژهء « بدر »
2 . اصول الفقه 1 / 21 ؛ محاضرات فى اصول الفقه ( مسلسل 43 ) 1 / 128 ؛ بحوث فى علم الاصول 1 / 163