تقدّم اصل موضوعى بر اصل حكمى :
چنانچه قضيّهاى مجراى دو اصل باشد اصل موضوعى مقدّم بر اصل حكمى است و با جريان اصل موضوعى موردى براى اصل حكمى باقى نمىماند . در مثال ياد شده با استصحاب كرّيت آب نوبت به اصل طهارت نمىرسد . چون با استصحاب كريّت شكى در طهارت آب باقى نمىماند تا به اصالة الطهاره ( - - ) قاعدهء طهارت ) آن را بر طرف نماييم . « 1 »
معناى دوم : شيخ انصارى براى نخستين بار عنوان اصل موضوعى را بر اصل سببى مقابل اصل مسبّبى اطلاق كرده است خواه در حكم قضيّه جارى شود يا در موضوع آن . وجه اين اطلاق آن است كه اصل سببى موضوع اصل مسبّبى را برمىدارد « 2 » ( - - ) اصل سببى ) .
معناى سوم : اصل موضوعى بدين معنا به قاعدهاى اطلاق مىگردد كه در موضوع مورد نزاع بين دو طرف ، مسلّم و مورد پذيرش هر دو طرف است مانند قاعدهء قبح عقاب بلا بيان ( - - ) قاعدهء قبح عقاب بلا بيان ) به عنوان يك قاعدهء عقلى مسلّم نزد اصوليان و اخباريان .
اختلاف دو گروه ياد شده در اين ارتباط در آن است كه آيا ادلّهء احتياط تمام است تا بيان به شمار رود و ارتكاب عملى كه حرمت آن مشكوك است موجب عقاب گردد يا نه كه نتيجه آن عدم ترتّب عقاب به جهت عدم بيان بر ارتكاب عمل ياد شده باشد . « 3 »
اصلى
اصلى : مقابل تبعى و عارضى .
اصلى گاه صفت حكم واقع مىشود مانند واجب اصلى ( - - ) واجب اصلى ) مقابل واجب تبعى ( - - ) واجب تبعى ) و گاه صفت وطن ، كفر و كافر واقع مىگردد و گفته مىشود : وطن اصلى « 1 » مقابل وطن عارضى ( اتّخاذى ) ( - - ) وطن ) ، كفر اصلى
هامش
( 1 ) مصباح الاصول 2 / 310 - 312 و فرائد الاصول 2 / 109 .
( 2 ) فرائد الاصول 2 / 127 و مصباح الاصول 2 / 310 .
( 3 ) الموسوعة الفقهية الميسّرة 3 / 504 - 505 .
1 جواهر الكلام 14 / 252 .