در همهء موارد يكى دانستهاند كه عبارت است از الغاى احتمال خلاف ظاهر همچون احتمال وجود قرينه بر خلاف ، احتمال غفلت و احتمال اشتباه .
در مقابل نظريهء ياد شده ، برخى ديگر همهء اصول ياد شده حتى اصل ظهور را به اصل عدم قرينه برگرداندهاند كه حاصل آن ، الغاى احتمال وجود قرينه بر خلاف ظاهر كلام است . « 4 »
حجّيت اصول لفظى : تنها مستند اعتبار اصول لفظى ، بناى عقلا ( - - ) بناء عقلا ) بر عمل و استناد به آنها در خطابات رايج ميان آنان همراه با تأييد و امضاى شارع است ؛ زيرا اگر شارع مقدّس به چنين بنايى راضى نبود ، مكلّفان را در خصوص خطابات صادر از خود ، از عمل به آن باز مىداشت و يا شيوهء مورد قبول خود را در خطابات صادره بيان مىكرد . باز نداشتن از شيوهء رايج ميان عقلا و بيان نكردن شيوهء خاص از سوى شارع در خطابات خويش ، دليل معتبر بودن شيوهء رايج ميان عقلا ، نزد شارع مقدّس است . « 5 »
2
اصل مثبت
اصل مثبت : اصل جارى براى اثبات لوازم عقلى يا عادى مؤدّاى آن .
اصل مثبت عبارت است از اصلى كه براى اثبات لوازم عقلى يا عادى مؤدّاى اصل به منظور ترتّب آثار شرعى لوازم بر آن جارى مىشود . از اين اصل در اصول فقه ، مباحث حجّت ، بخش اصول عملى سخن رفته است .
موضوع داراى اثر شرعى ، براى ترتّب اثر بر آن ، نيازمند احراز است .
موضوع يا با قطع و يقين ( علم ) احراز مىشود يا با امارات ( - - ) اماره ) و يا با اصل عملى ( - - ) اصلى عملى ) . احراز قطعى موضوع و نيز به قول مشهور احراز آن با امارات ، مستلزم اثبات لوازم عقلى و عادى آن است كه نتيجهء آن ، ترتّب آثار شرعى لوازم بر آن است .
براى مثال ، فردى ، شخصى را در دوران كودكى ديده است ، ليكن پس از گذشت
هامش
( 4 ) فرائد الاصول 1 / 135 ؛ كفاية الاصول / 286 و اصول الفقه 1 / 27 .
( 5 ) اصول الفقه 1 / 27 - 28 .