عليه زن ، پيدايش علم به شنيدن صداى او يا به ديدن صورت وى كه منوط بر گشودن آن است ، محقّق مىشود . « 6 »
اسقاط
اسقاط : عفو و گذشت از حق خود ، برى كردن ذمّهء ديگرى از حق .
اسقاط عبارت است از گذشت انسان از حقّى كه بر ذمّهء ديگرى دارد و يا فارغ كردن ذمّهء فرد ياد شده براى هميشه . از اين عنوان به مناسبت در باب تجارت سخن رفته است .
قوام اسقاط در دائمى بودن آن است و محدود كردن اسقاط به زمان با آن منافات دارد . « 1 » در كلمات گروهى از فقها از اسقاط به عنوان فارق بين « حكم » و « حق » ياد شده است . بدين معنا كه حق ، اسقاطپذير است مانند حق خيار ( - - ) خيار ) ، حق قصاص ( - - ) قصاص ) ، حق تحجير ( - - ) تحجير ) و حق شفعه ( - - ) شفعه ) ليكن حكم قابل اسقاط نيست .
البته برخى حقوق نيز به دليل خاص قابل اسقاط نيستند مانند حق استمتاع از همسر ، حق ولايت براى حاكم شرع و حق پدرى . بعضى احتمال دادهاند ماهيت اين نوع حقوق ، حكم است نه حق . « 2 »
اسقاط دين
- - ) ابراء
اسكار
- - ) مستى
اسكان
- - ) سكونت
اسكتان
- - ) شفران
اسكناس
اسكناس : پول كاغذى .
اسكناس ، پول كاغذى با ماليّت اعتبارى است كه از سوى دولتها رايج مىشود ( - - ) پول ) .
هامش
( 6 ) النهاية ( شيخ طوسى ) / 328 .
1 مصباح الفقاهة 6 / 287 .
2 بلغة الفقيه 1 / 17 ؛ حاشية المكاسب ( سيد يزدى ) 1 / 56 و مصباح الفقاهة 2 / 47 .