ملكيّت است ، ليكن در حصول ملكيّت بدون قصد تملّك يا بدون مباشرت در عمل اختلاف است . منشأ آن به اختلاف شرط بودن قصد تملّك و مباشرت در تملّك مباحات برمىگردد « 1 »
( - - ) مباحات اصلى ) .
احتشام
احتشام : حشمت و جاه ( - - ) جاه ) / شرم كردن ( - - ) حياء ) .
احتضار
احتضار : حالت حضور مرگ ، در آستانهء مرگ قرار گرفتن .
به شخصى كه چنين حالتى دارد « محتضر » گويند و در باب طهارت از آن بحث شده است .
احتضار داراى احكام واجب ، مستحب و مكروه است كه به مجموع آن آداب احتضار نيز گفته شده است .
به مشهور نسبت داده شده كه بر همگان واجب كفايى ( - - ) وجوب كفايى ) است مسلمانى را كه در حال جان دادن است - خواه مرد باشد يا زن ، بزرگ باشد يا كودك ، آزاد باشد يا برده - به گونهاى كه كف پاهايش به سمت قبله باشد ، بخوابانند .
تلقين ( - - ) تلقين ) محتضر و در صورت سخت جان دادن ، انتقال او به جايى كه در آن جا نماز مىگزارده و تلاوت قرآن به ويژه سورههاى « يس » ، « صافّات » و « احزاب » بر بالين او مستحب است . « 1 » در مقابل ، حضور جنب ( - - ) جنب ) و حائض ( - - ) حيض ) نزد محتضر ، تنها گذاشتن زنها نزد وى ، نهادن چيز آهنى بر شكمش ، گريه كردن و سخن گفتن زياد نزد او مكروه است . « 2 »
احتطاب
احتطاب : گردآورى هيزم .
از آن به مناسبت در بابهاى شركت ، وكالت و احياء موات سخن رفته است .
احكام احتطاب همانند احتشاش است ( - - ) احتشاش ) .
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 26 / 320 - 321 .
1 جواهر الكلام 4 / 6 - 21 .
2 توضيح المسائل مراجع / م 540 .