هستهء مركزى علم النفس « 12 » افلوطين برخى از مسائل پيچيدهاى را در خصوص تأثر ناپذيرى نفس از خود بروز مىدهد .
يا مبليخوس ، از پيروان افلوطين ، پيرامون اين امر كه افلوطين به عنصر هبوط ناكردهاى در درون نفس قائل بود ، استثناى خاصى قائل شد . البته مسائل ديگرى دربارهء هبوط نفس « 13 » به اين عالم وجود دارد كه حلّ آنها چندان آسان نيست . حتى اگر ما انسجام تلاش افلوطين را در نشان دادن اينكه اين امر نتيجهء يك قانون كلى و نيز انگيزهاى غير معقول است بپذيريم ، ما نمىتوانيم به وضوح دريابيم كه چگونه چنين انگيزهاى مىتواند در نفسى كه فارغ از تأثير بدن است ، وجود داشته باشد .
اين مسأله از نظر افلاطون با مسألهء ديگرى ارتباط دارد و آن عبارت از اين است كه آيا نفس در آن حالت بحت و بسيط خود ، معقول است يا آنكه يك عنصر و ركن نامعقولى را نيز شامل مىشود . معهذا در مورد اصل و مبدأ و نيز واپسين غايت آن نفس غير معقول ، افلوطين اصلا دقت نشان نمىدهد . انسان بايد بسيار به مغز خود فشار آورد تا قادر باشد كه بفهمد ماهيت واقعى و حد فاصل ميان نفس بطور كلى و عالم عقل وجود دارد . چنانكه برخى از عبارات نشان مىدهد ، هرگونه وجه تمايزى ميان اين دو [ نفس و عقل ] ناپديد مىشود .
اين مسأله كه هيچوجه تمايز مطلقى در درون عالم نفوس و عالم عقل وجود ندارد ، از قول او مبنى بر اينكه هر نفسى شامل همهء كلمات عقلى و بذرهاى هستهاى است كه در مرتبهء نفس منشاء عمل و تأثيرند ، ناشى مىشود .
هامش
( 12 )psychology( 13 )the soul ; s descent