اينجانب در بررسى اجمالى خود دربارهء نتايج شبههانگيز در تفكر افلوطين ، مىخواهم به جوانب بسيار مهم و نكات برجستهء تفكر او و نيز به موازات آن به جنبهء انتقادى اين جوانب كه چندان قابل اهميت نيست ، اشاره كنم « * » .
البته ماده ، يكى از مشكلترين و بغرنجترين مسائل مورد بحث افلوطين است . ماده در قوام و شكل بحت و بسيط آنكه خالى از هرگونه كيفيت و چندى و چونى است نتيجهء بسيار وحشتناكى ببار مىآورد ؛ يعنى ماده با شرّ مطلق « 2 » يكسان فرض مىشود . از سوى ديگر اگر ماده ، مخلوق خدا باشد نمىتواند كاملا شرّ باشد ؛ لااقل اين چيزيست كه انسان بايد آن را فرض كند . اكنون جهان افلوطين دو اصل و مبدأ دارد كه در بساطت محض خود به يكديگر شباهت دارند ؛ ولى در عين حال ، اختلاف بسيار شديدى ميان اين دو اصل و مبدأ هست از آن جهت كه افلوطين بسيار مراقب است كه آن اوصاف سلبى را كه در مورد ماده به كار مىبرد از اوصاف سلبىاى كه در مورد احد « 3 » به كار مىبرد ، ممتاز گرداند . اين ما را هدايت مىكند كه مفهوم سلسله مراتب ما بعد الطبيعى يا وجودى او را به شكل يك لوزى يا به نحو
هامش
( * ) - من بسيار مايل هستم كه صميمىترين و خالصانهترين تشكرات خود را نسبت به دوستان ايرانى كه كمك بىدريغ آنها شركت اينجانب را در دومين كنگرهء علامه طباطبائى ، كه در سال 1983 برگزار گرديد ، امكانپذير ساخت ، و اين امر باعث شعف و رضايت من شد ، ابراز دارم . من در اين مقالهء خود كوشيدهام تا شرح مختصرى از آراء افلوطين را ارائه دهم . مخصوصا بر گرايشهاى متعارضى كه در آراء وى وجود دارد تأكيد خاص ورزيدهام . اين مقاله جزئى از يك پژوهش دقيق در مورد آراء افلوطين و تأثير او بر علم النفس ملاصدراى شيرازى است كه انشاء الله روزى به چاپ خواهد رسيد ! اين مقاله شامل مطالب فرعى و استطرادهاى فراوانى كه در طى سخنرانى من وجود داشت ، نمىشود .
( 2 )absolute evil( 3 )the one