تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
دقيق‌تر به شكل يك بيضىاى تصور كنيم كه مركز پيچيده و مركب آن شامل نفس انسان است و عقل و طبيعت فواصلى را كه در جهات عمودى واقع شده است ، پر مىكند در حالى كه نقاطى كه در دو جهت بالا و پائين واقع شده با دو اصل و مبدائى كه قبلا ذكر كرديم [ يعنى احد و ماده ] تطابق دارد . اما دوباره ما مسألهء احد را آغاز مىكنيم . اجازه دهيد سه مسألهء بحث‌انگيز را در اينجا مطرح نمائيم . مسأله اوّل ، در اين‌باره كه احد چيزى را ايجاد كند كه ظاهرا مضمون و محتواى درونى او نيست چه مىگوئيم و چه فكر مىكنيم . انديشهء بسيار عجيبى است كه وحدت « 4 » ، اصل كثرت « 5 » قرار گيرد . البته براى اجتناب از پاى نهادن بر اين جايگاه لغزنده ، مىتوانستيم بكوشيم كه آثار احد را به منزلهء امورى كه مقارن با احد يا پيش از آن « 6 » وجود دارند ، تلقى كنيم ؛ ولى در اين صورت نه تنها در تبيين مفهوم وحدت مطلق كمكى نمىكنيم ، بلكه در اين مورد كاملا آگاه هستيم كه زيان و خسران جبران‌ناپذيرى را موجب مىشويم . اگر ما انديشهء وحدت مطلق را رها سازيم ، در موقفى هستيم كه بتوانيم احد را در قياس با كثرات موجودات و مكونّات عالم بشناسيم . در اينجا با مسألهء ديگرى مواجه خواهيم شد ؛ و آن مفهوم يك اصل و مبدأ اعلاست كه به نحو مرموزى محجوب مانده و نتيجهء اين امر ، ناشناخته ماندن كامل آن است . مطمئنا هيچ كسى با تعبير الهيات سلبى « 7 » مخالفت ندارد . اگر ما در عمل اصطلاحات اثباتى و نه سلبى در مورد احد به كار ببريم ، چاره‌اى نداريم كه احد و آثار او را در يك
هامش
( 4 )unity( 5 )plurality( 6 )co - and pre - existing( 7 )negative theology