محدوده و قالب مشخصى بگنجانيم .
بدونشك جواب افلوطين نسبت به اين امر چنين خواهد بود كه ما خود را در افكار باطل خود در مورد احد محدود و محصور كردهايم و اين امر ما را به مسألهء سوّم مىكشاند : احد بهعنوان مطلق ، بايد از همهء حدود و قيود و شرايط محدودكننده ، فارغ باشد . و از اين حيث ديگر احد نمىتواند صرفا حد اعلاى يك سلسله مراتب ما بعد الطبيعى باشد زيرا آوردن احد در درون آن سلسله مراتب ، عبارت از محدود كردن او است . ولى اگر ما احد را بهعنوان موجودى تصور كنيم كه مطلقا از هرگونه حدود و قيودى متعالى است ، پس ميان احد و موجودات ديگر چه ارتباطى مىتواند برقرار باشد ؟
مسائل مهم ديگرى كه در اينباره مطرح مىشود مربوط به مراتب عقل « 8 » و نفس « 9 » است . در برخى از عبارات مىبينيم كه افلوطين سعى مىكند كه يك نظام تقدم و تأخر منطقى و در نتيجه وجودى « 10 » در درون عالم معقول برقرار كند ، در حالى كه در مواضع ديگر ، او اصرار مىورزد كه حدود و شرايط آن عالم معقول است كه چنين كوششهايى را بىمعنى و بيهوده مىسازد . يكى از حادترين مسائل و مشكلات عبارت از ارتباط عقل با صور معقول « 11 » يا « مثل » است . و حتى در آنجا كه افلوطين يك نظام تقدم منطقى را پيشنهاد مىكند ، مثلا در بحث وجود ، حيات و عقل راهها و شقوق مختلفى را ارائه مىدهد كه پاسخهاى ظاهرا متناقض و متعارضى دارند . در اين بحث و در ديگر مواضع فكرى افلوطين جانشينان و پيروان او بر نظامى دقيقا روشنتر ، تأكيد مىورزيدند .
هامش
( 8 )intelligence( 9 )soul( 10 )ontoloqical( 11 )forms