تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
به‌عنوان ملاك و معيار فكرى در علم كلام ترويج و اشاعه داشت . با مساعى و توجه دايى و معلم نظّام ، ابو الهذيل علاف ، اين موضوع داراى اعتبار و شهرت عام گرديده بود . اين نكته‌اى در خور توجه است ، زيرا در كليساى مسيحيت و به نظر رجال و مشاهير دينى اين كليسا مسأله كاملا به نوع ديگرى توجيه مىگرديد . به زعم آنان « اتميسم » يك سيستم الحادآميز بود ، چون اين سيستم فكرى طبيعت را بدون دخالت خداوند و قائم به ذات خويش مىدانست . براى آنها « اتميسم » روش و طريقهء ذيمقراطيس و اپيكور بود . اما برداشت و طرز تفكر ابو الهذيل دربارهء اتمها به‌گونه‌اى كه ذيمقراطيس و اپيكور فكر مىكردند نبود . وى از « اتميسم » به‌عنوان دليل و برهان براى اثبات قدرت لا يزال خداوند استفاده مىكرد . به اعتقاد وى انبساط و انقباض اتمها بستگى به اراده و خواست خداوند دارد ؛ يك اتم نمىتواند به خودى خود انبساط پذيرد تا زمانى كه با اتم ديگر تركيب نشده باشد ، و اين عمل فقط در صورتى انجام مىگيرد كه ارادهء خداوند بر آفرينش آن قرار گرفته باشد . به پندار وى اين تركيب و بهم پيوستگى يك حالت عرضى است . به مجردى كه خداوند رابطه و پيوند يك گروه از اتمها را قطع كند به خودى خود نه آنها و نه شيئى كه از آنها به وجود آمده بود ديگر وجود نخواهند داشت . از آنجا كه مسألهء « اتميسم » ، همانطور كه اشاره شد ، با كوشش ابو الهذيل داراى اعتبار عام گرديده بود ، نظّام نمىتوانست همچون رجال و مشاهير كليساى مسيحيت ، كه نظريات و عقايد اپيكور و ذيمقراطيس را مردود مىدانستند ، اين روش را رد نمايد . او نمىتوانست بگويد كه اين روش يك سيستم فكرى الحادآميز است . برعكس براساس و بر مبناى اصول متعارفه ، اين سيستم فكرى را
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 333 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى