الهيّة . البته ظلم بزرگيست اگر بين دين الهى و فلسفه الهى جدائى بيفكنيم .
و نيز مىفرمايد : اصولا بين روش انبياء در دعوت مردم به حق و حقيقت و آنچه انسان از طريق استدلال درست و منطقى مىيابد تفاوتى نيست . تنها فرقى كه هست ، عبارت از اين است كه پيغمبران از مبدأ غيبى استمداد مىجستند و از پستان وحى شير مىنوشيدند . « 7 »
از آنجا كه قرآن كلام الله است يعنى كلام هستى مطلق و هستىبخش جهان و انسان است ، و فلسفه هم راهى براى شناخت هستى و حقايق هستى است . از اينرو ، فلسفه در صورتى كه با آيات الهى تائيد شود و به آيات قرآنى عرضه گردد از استحكام خاصى برخوردار خواهد بود . و فلسفهء الهى چيزى جز مفاهيم عاليهء قرآن در شناخت بارىتعالى و انسان و ارتباط انسان و جهان خلقت با واجب الوجود و بالاخره شناخت مبدأ و منتهى و سير و حركت از مبدأ به سوى منتهى چيز ديگرى نيست .
الميزان بعد از اتمام تفسير آيه و پس از بحث تفسيرى پيرامون آيات قرآن آن هم با سبك تفسير قرآن با قرآن بحثهائى به مناسبت ، تحت عنوان بحث فلسفى - اخلاقى - عرفانى - روائى - تاريخى ، عنوان مىكند و اين بحثها را بطور مستقل طرح مىكند . در بحث تفسيرى از روشهاى فلسفى ، اخلاقى و . . . مدد نمىگيرد و در بحثهائى از اين قبيل از آيات قرآن يدك نمىكشد ، و با اين روش عظمت قرآن و احترام لازم آن را حفظ مىكند . استاد جوادى آملى از درس تفسير ايشان چنين نقل مىكند : « بعد از اينكه مسائل تفسيرى را تمام كرده بودند ، بحث تفسير بپايان مىرسد ، آنگاه يك بحث جدائى به نام بحث فلسفى يا بحث روائى يا بحث اخلاقى يا بحث اجتماعى طرح
هامش
( 7 ) - على و فلسفه الهى ، ص 7 .