7 - بعد ادبى :
بايد اعتراف كنم كه نگارنده در اين بحث كوتاه نتوانست حتى به صورت نيمرخى روشن ، ابعاد شخصيت استاد را ترسيم كند . هرچند او كوشش خود را انجام داد اما گاهى شخصيت آنچنان عظمت و گستردگى دارد كه الفاظ را توانائى تبيين حدود آن نيست .
در اينجا به بعد ديگرى از ابعاد حضرت استاد و به تعبير ديگر جامعيت او اشاره مىكنيم كه كمتر مورد توجه بوده است و آن بعد روح ادبى او است ، او در سرودن اشعار عرفانى يد طولائى داشت ، لطيفترين معانى عرفانى را در اشعارى نغز بيان مىكرد و ما در ميان همه آثار ادبى كه متأسفانه در ميان دوستان به صورت پراكنده موجود است قطعه شعرى را كه در سال 1330 شمسى در دهكده « زان » زير درختان « ورس » سرودهاند يادآور مىشويم :
گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز * كه مرغ ، با پر آزاد مىكند پرواز
به كوهپايهء « زان » بامداد با ياران * كه دور باد دل پاكشان ، ز سوز و گداز
چه گويمت كه چه مىگفت باد مشك افشان * كه مىگشود به گفتار خود هزاران راز
ز من نيوش و مياسا در اين دو روز جهان * كه پيش روى تو ، راهى است سخت دور و دراز
درختهاى كهنسال « ورس » بر سر كوه * كه ديدهاند به دامان كوه ، بس تك و تاز
به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند * كه همچو نالهء نى ، بودشان نوا و نواز