بسى دميده در اين جويبار ، سبزهء نغز * بسى شگفته در اين بوستان ، شكوفهء ناز
بسى چميده در اين كوهسار ، كبك درى * بسى رميده به آن ، آهوان مشكانداز
بسى گذشته از اين شاهراه راهروان * كه بود باد بيابان نرودشان ، دمساز
به خويش آى و تماشاى پيشتازان كن * كه هيچ نايد ازين كاروان راه ، آواز
نشان مهر كه ديده است در سراى سپنج ؟ * جهان بكس ننمايد دو روز چهره باز
همى برد پى امروز آنچه در ديروز * همى كند بسرانجام ، آنچه در آغاز
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش * به تنگناى جهان باش ، « ورس » را انباز
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز * كه پيش پاى تو باشد ، بسى نشيب و فراز
او در دوران جوانى درباره شخصيت فيقه عاليقدرى كه « 11 » نمونه آن در حوزههاى علمى نجف و قم و مشهد نيز كمنظير بود نظمى دارد كه اينك ما نخستين بخش آن را در اينجا يادآور مىشويم :
اندر در نوروز شد * باد بهارى حلقه زن
مژگان جن بادا گره * اسرب به گوش اهريمن
برخاست عطر عنبره * يا بوى عود از مجمره
يا نافه مشگ ختن
هامش
( 11 ) - مرحوم آيه الله العظمى آقاى حاج ميرزا الحسن انگجى كه در سال 2317 درگذشت و حضرت استاد اين اشعار را در دوران جوانى در سال 1301 سرودهاند .