اين آيات و صدها روايات و احاديث كه پيرامون تفكر و تعقل ، تحصيل علم و دانش وارد شده است ما را به برونگرائى ، و غور در هستى دعوت كرده و از هرگونه تقليد و دنبالهروى در مسائل اساسى باز داشته است .
آرى فلسفه به اين معنى كه انسان متفكرى ، خود را دربست در اختيار متفكر غير معصومى بگذارد و كليه آراء او را دربارهء هستى و پديد آرنده آن بپذيرد ، بسيار مذموم است و هرگز نمىتوان مكتب يك انسان غير معصوم را دربست پذيرفت .
البته اين مطلب نه به آن معنى است كه از تحصيل مكاتب فلسفى و مطالعهء آنها روىگردان باشيم و به بهانهء اينكه سخن غير معصوم است از تحصيل و بررسى آنها سرباز زنيم ، بلكه هر مكتبى شايستهء تحصيل و يا شاسته مطالعه و بررسى است همچنانكه شايسته انتقاد است .
استاد علامه طباطبائى از گروه نخست بود كه جاذبه و كشش خاصى به اين نوع از مسائل داشت و از دوران جوانى ، تا لحظهاى كه جان به جان آفرين سپرد در تفكر پيرامون مسائل كلى مربوط به هستى باز نايستاد و به موجب علاقه خاصى كه به فراگيرى افكار فلاسفه بزرگ جهان داشت ، مكاتب معروف فلسفه را زير و رو كرد و بر آراء فلاسفه يونانى ، از سقراط و افلاطون و ارسطو و بر نظريات معروف در ميان فلاسفهء مشائى و اشراقى دورهء اسلامى تسلط كامل يافت ، و نه تنها اين مكاتب را زير و رو كرده بود بلكه اخيرا با تشكيل جلسات فلسفى خاص توانسته بود از آراء فلاسفه ايران باستان ، حكماى هند و خاور دور ، اطلاعاتى به دست آورد و بر اثر يك چنين احاطه ، گاهى مطلبى را ادعا مىكرد كه جز او و امثال او نمىتوانند چنين ادعايى بكنند ، مثلا مىفرمود : « در هيچ مكتب فلسفى چه قبل از اسلام و چه
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 287
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٨٧