تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
است كه بر صخرهء سطح ظاهرى شخصيت وارد مىآيد و آن را منفجر مىسازد و چشمه‌سار خود روح با سرعت به جريان مىافتد . اين مطلب را مولوى در بيت سوم ابيات زير بيان مىكند :
اين صدا در كوه دلها بانگ كيست * گه پر است زين بانگ اين‌كه گه تهيست هركجا هست آن حكيم اوستاد * بانگ او از كوه دل خالى مباد هست كُه كآوا مثنّا مىكند * هست كُه كآواز صد تا مىكند مىزهاند كوه از آن آواز و قال * صد هزاران چشمهء آب زلال چون ز كُه آن لطف بيرون مىشود * آب‌هاى چشمه‌ها خون مىشود زان شهنشاه همايون نعل بود * كه سراسر طور سينا لعل بود جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه * ما كم از سنگيم آخر اى گروه كو حميت تا ز تيشه وز كلند * اين چنين كُه را به كلى بر كنند بو كه بر اجزاى او تابد مهى * بو كه در وى تاب مه يابد رهى
ولى اين‌گونه انفجارهاى روانى و انقلابات روحى كه موجب دگرگون شدن همهء عناصر و اركان شخصيت مىگردد ، اگرچه فى نفسه خيلى فراوان ديده شده است ، با اين حال در برابر تربيت تدريجى و