مطالب تازه را هم در زمينهء آموختهها و اندوختههاى قبلى درمىيابند .
چنان كه اگر كسى لااقل آشنائى اجمالى با مبادى و اصول فلسفه نداشته باشد ، مسائل آن را درست نمىفهمد و اختلاف و نزديكى و موافقت و مناسبت آراء بدون بازگردانيدن آنها به اصول و مبادى ميسّر نمىشود . بنابراين ناگزير هر مطلب تازه با دانستههاى سابق تفسير مىشود . مثلا وقتى مىخوانيم كه علم به دو قسم حقيقى و اعتبارى تقسيم مىشود و مصاديق هريك از اين دو قسم را مىشناسيم ، از خود مىپرسيم آيا اين همان تقسيم علم به علم نظرى و عملى است ، و اگر همان است چرا نام تازه بر آن نهادهاند و اگر غير از آن است ، اختلاف در چيست ؟ آنچه فعلا مىتوان گفت اين است كه علامّه طباطبائى در تقسيم علم ، ذكرى از علم نظرى و علم عملى نكرده و تقسيم جديدى را به جاى آن قرار داده است .
اگر چنين است چه خوب بود كه ايشان تقسيم سابق و مبناى آن را بيان مىكردند ؛ و اگر آن را نمىپذيرفتند يا كافى و رسا نمىدانستند ، نقص آن را مىگفتند و وجهه نظر خود را به جاى آن پيشنهاد مىكردند .
گمان مىكنم اگر آن بزرگوار زنده بود در پاسخ مىفرمود كه قصد من از طرح و عنوان ادراكات اعتبارى نشان دادن خلط و اشتباهى بوده است كه متجدّدان ميان معانى نظرى و ادراكات اعتبارى مىكنند و حكم مربوط به اعتباريات را به مطلق علم تسرّى مىدهند . ولى عمدهء مطلب اين است كه اين اشتباه از كجا ناشى شده ، آيا از جهل و بىدقتى بوده است ؛ يا اين اشتباه و عدم تفكيك ، مبناى فكر و نظر و عمل جديد بوده است ؟
بهرحال نظر آقاى طباطبائى اين بوده است كه از خلط و اشتباه ميان علم حقيقى و علم اعتبارى مفاسد و گرفتاريهاى بسيار پيدا شده
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٣٥