تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
قسم اول يعنى علم كلّى ، به علم جزئى منتهى مىشود ، زيرا اگر علم كلى از جزئى انتزاع نگردد و نفس در علمش به كلّى ، از جزئى استمداد نجويد ، و به هيچ‌وجه ارتباط و اتصّالى با جزئى نداشته باشد در اين صورت ، نسبت صورت كلّى كه براى وى حاصل شد ، به همهء جزئيات در خارج على السواء است . بنابراين يا بر هيچ‌يك از جزئيات خارجيه حمل نمىشود و يا بر همهء آنها حمل مىگردد ؛ چه آنكه وجهى براى تبعيض نيست ، مانند انسان كه معنا و معلوم كلى است ، يا به هيچ چيز حمل نمىشود و يا بر همهء جزئيات بدون تبعيض بايد حمل گردد ، ولى روشن است كه فقط قابل حمل بر افراد و جزئيات خويش است و اين اختصاص حمل بر افراد خويش كاشف از ارتباط و اتصال بين كلّى مفروض و جزئيّات آن است كه خلاف فرض است . بنابراين ، اين مطلب را كه هر علم جزئى به حسّ و نظير آن منتهى مىشود ، مىتوان تبيين و تقرير نمود و با همين تبيين ، معناى جملهء منسوب به علم اول : « انّ من فقد حسّا فقد علما » نيز ظاهر مىگردد . و با تحليلى كه از منبع معلومات به عمل آورديم و گفتيم كه علوم به حسّ و نظير آن « خيال » منتهى مىشود ، علم به ماهيّات حقيقيّهء اعراض و جواهر ، تتميم مىپذيرد . امّا اعراض بدين طريق است كه حواسّ در درجهء اوّل طريق علم به كيفيات و سپس طريق علم به غير آن مىشود . مثلا حسّ لامسه كيفيّت ملموسهء حرارت را در عضو لامس خويش تحصيل مىنمايد و اين عرض قائم به عضو مفروض نوعى اتحّاد با نفس پيدا مىكند . زيرا بدنى كه كيفيّت ملموسه به آن قائم است ، با نفس اتّحاد داشته و طبعا كيفيّت مذكوره نيز با نفس متّحد مىگردد و بدين وسيله استعداد نفس براى تصوّر حرارت خارجى نزد خود كامل مىشود . و نظير اين بيان در بقيّهء حواسّ نيز جارى است .