آورده و آن را به ذات و صفت ناعت تجزيه نموده و متنبّه مىشود كه ذات و صفت مزبور ، باوجودى واحد موجودند و اين تجزيه و تركيب را با وضع مخصوصى حكايت مىكند به اين طريق كه ذات را متمايز از صفت و صفت را متمايز از ذات قرار داده سپس ذات موضوع را عين صفت محمول قرار مىدهد ، و محمول را براى موضوع اثبات مىكند .
و اين عمل چنان كه مىبينى ، فعل نفس است ، و معذلك از علم حصولى است كه مسانخ با موضوع و محمول است و آن دو نيز معلوم بعلم حصولى از براى نفس است و باتوجّه به آنچه ذكر نموديم امور ذيل روشن مىشود :
1 - آنكه حكم در قضايا فعل نفس است ، و معذلك از قبيل علم حصولى است و آنكه تقسيم علم به تصوّر و تصديق ، معنايش ، تقسيم صورت ادراكى در نفس است ، به امرى كه نوعى انفعال از نفس است يعنى قبول وجودى كه عبارت از تصوّر است ، و امرى كه فعل و ايجاد نفس است و تصديقش مىناميم كه با حكم وحدت دارد .
2 - آنكه در قضيّه سالبه هيچگونه حكمى نيست ، نه آنكه در آن حكم عدمى باشد - چنان كه بعضى گفتهاند - بلى از آنجائى كه نفس در قضاياى موجبه عادة حكم صادر مىكند ، وقتى كه قضاياى سالبه را تحت اختيار و آزمون قرار مىدهد و هيچگونه عملى وراء تصور موضوع و محمول از وى صادر نمىشود خطا نموده و اين عدم فعل خويش را فعل عدمى مىپندارد و گمان مىكند كه قضيّه سالبه داراى حكم سلبى است چنان كه قضيّه موجبة داراى حكم ايجابى است .
3 - آنكه قضيّه موجبة داراى سه جزء : موضوع و محمول و حكم ، و قضيّه سالبه داراى دو جزء است ، يعنى موضوع و محمول ؛ ولى فاقد حكم است .
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٠٠