بنابراين ، حديث مذكور به صراحت ، نشان مىدهد كه شناخت امام ، پيروى و اطاعت از او و اعتقاد به ولايت الاهى وى ، واجب است و هر كس امام را نشناسد ، يا او را انكار كند ، در حال كفر مىميرد ؛ درست همانند كسى كه از شناخت نبوّت پيامبر صلى اللَّه عليه وآله باز مىماند و آن را انكار مىكند .
با آن چه كه گفته شد ، به ذكر ادله ديگرى نيازى نيست . بر همين اساس ، از برخى اشاعره - همانند قاضى بيضاوى - نقل شده است كه آنها همانند اماميّه ، امامت را جزء اصول دين دانستهاند ؛ « 1 » امّا برخى ديگر همانند سعدالدين تفتازانى ترجيح دادهاند كه امامت را در زمرهء فروع دين قرار دهند . « 2 » مشهور اين است كه بيشتر علماى اهل سنّت ، امامت را جزء مسائل فرعى به شمار مىآورند .
هامش
( 1 ) . منهاج الوصول فى معرفة علم الأصول ( كه همراه كتاب الابتهاج بتخريج أحاديث المنهاج به چاپرسيده است ) : 167 .
( 2 ) . شرح المقاصد : 5 / 232 .