موجب پايدارى مردم و برقرارى نظم مىشده است . . . . « 1 » آرى ، اين امير مؤمنان على عليه السلام است و اين هم دستورالعمل او به مالك اشتر ، اما افسوس و صد افسوس كه معاويه نگذاشت پاى مالك به مصر برسد و در ميان راه او را شهيد كرد .
به راستى امروزه مردم جهان ، اسلام را با عهدنامه مالك اشتر مىشناسند يا با رويّه خلفا ؟
ملاك عزّت و ذلّت در نظر ابن تيميّه ماديات است ، او با معنويات كارى ندارد و با علم و دانش ارتباطى ندارد ، او كليد عزّت را گم كرده است . قرآن كريم در وصف منافقان مىفرمايد :
« الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعًا » ؛ « 2 » كسانى كه كافران را به جاى مؤمنان دوست و هميار خود برمىگزينند .
آيا عزّت و سربلندى را نزد آنان مىجويند ؛ به راستى كه تمامى عزّتها نزد خدا است ؟ !
قرآن كريم در جاى ديگر از قول آنها چنين حكايت مىكند :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : نامه 53
( 2 ) . سوره نساء : آيه 139