تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افكار ابن تيميه در بوته نقد (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
تو نيازى ندارم . عمر به او اجازه داد به سرزمين خود - عراق - برگردد و نامه‌اى به ابوموسى اشعرى نوشت كه هيچ كس از مسلمانان حق ندارد با او هم‌سخن شود . كار بر او بسيار تنگ شد تا اين كه ابوموسى به عمر نوشت : اين مرد توبه خوبىكرده است . عمر در جواب نامه نوشت : از اين پس مانعى ندارد مردم با او هم سخن شوند . « 1 » رفتار خليفه با مردم سرزمين‌هاى فتح شده و علم و دانش آنان اين گونه بود ، با اين حال آيا عزتى براى اسلام و مسلمانان مىماند ؟ ! ابن تيميّه گمان كرده عزّت يعنى زورگويى ، قلدرى ! به نظر شما آيا عزّت اسلام به اين است ؟ يا به مكتبى كه فرياد علم و عقل سر داده ، مكتبى كه مردم را وادار مىكند تا بپرسند و بفهمند ، حديث نقل كنند ، بنويسند و مذاكره نمايند . مكتبى كه شعارش اين است :
هامش
( 1 ) . سنن دارمى : 1 / 54 و 55 ، تاريخ مدينة دمشق : 23 / 411 / 2846 ، مختصر تاريخ دمشق : 11 / 46 ، تفسير ابن كثير : 4 / 232 ، الاتقان : 3 / 7 ، كنز العمّال : 2 / 331 / 14161 . متقى هندى اين مطلب را از دارمى ، نصر مَقْدِسى ، اصفهانى ، ابن انبارى ، لالكائى و ابن عساكر نقل مىكند ، الدر المنثور : 7 / 614 ، فتح البارى : 8 / 211 . رك : الغدير : 6 / 291
افكار ابن تيميه در بوته نقد (فارسى) — صفحة 123 | السيد علي الحسيني الميلاني