مىشد ؛ ابوبكر ، عمر ، عثمان و ديگران .
راوى مىافزايد : على عليه السلام آمد و بالاى سر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله ايستاد . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : براى چه اينجا ايستادهاى ؟
اينك به خانهات باز گرد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله دستور بستن درِ خانه را به على عليه السلام نداد . مردم گفتند : پيامبر درِ خانههاى ما را بست ؛ ولى درِ خانهء على را رها كرد ، با اين كه او جوانترين ماست !
برخى ديگر گفتند : به خاطر خويشاوندى درِ خانه على را باز گذاشت .
برخى پاسخ دادند : حمزه به پيامبر از على نزديكتر است و برادر رضاعى و عموى اوست !
برخى ديگر گفتند : درِ خانه او را به خاطر دخترش نبست .
اين سخنان به گوشِ رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله رسيد .
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله پس از آن كه منادى سه بار براى بستن درها ندا داده بود براى پاسخ به اعتراضات مردم از خانه خارج شد . چهره مبارك آن حضرت از خشم سرخ شده بود كه معمولًا صورت آن حضرت به هنگام خشم سرخ و رگهايش برافروخته مىشد . حضرت با اين حال به حمد و ثناى الهى پرداخت ، آن گاه خطاب به مردم فرمود :
فإنّ اللَّه أوحى إلى موسى عليه السلام أن اتّخذ مسجداً طاهراً
نگاهى به حديث سد الأبواب (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٠٢