على را به اين مسأله اختصاص داد و راه آمد و شد به خانهاش را از طريق مسجد قرار داد ، به همان علّتى كه گذشت .
در نتيجه فقط درِ خانهء ابوبكر به استثنا نياز دارد . به اين جهت بيشتر علما به نقل همين فراز اكتفا كردهاند و هر كس سخنى از درِ خانهء على به ميان آورده فقط مىخواسته بيان كند كه آن در بسته نشده است و از جانب پيامبر نيز تصريح شده كه آن در به حال خود بماند .
روش ديگر در جمع ، نظريه تعدد واقعه است كه دو جريان مختلف اتفاق افتاده است و قصّه على مقدّم بر قصّه ابوبكر بوده است .
مؤيّد اين مطلب حديثى است كه يحيى ، از ابن زباله و راوى ديگرى ، از عبداللَّه بن مسلم هلالى ، از پدرش ، از برادرش نقل كرده است . وى مىگويد :
آن گاه كه پيامبر صلى اللَّه عليه وآله دستور داد درهايى كه به مسجد باز مىشدند بسته شوند ، حمزة بن عبدالمطّلب با چشمانى گريان در حالى كه عباى سرخش به زمين كشيده مىشد بيرون آمد و گفت : اى رسول خدا ! عمويت را از مسجد بيرون كردى و پسرعمويت را در آن جاى دادى !
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود :
ما أنا أخرجتك ولا أسكنته ، و لكن اللَّه أسكنه ؛
من نه تو را از مسجد بيرون كردم و نه او را در مسجد ساكن نمودم ؛ بلكه خدا او را در مسجد جاى داد .
نگاهى به حديث سد الأبواب (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٠٥