سوار بر شتر بودم كه وارد مدينه شدم . وقتى انصار مرا ديدند ، گفتند :
اى رسول خدا ! بر ما فرود آى .
گفتم : شتر را رها كنيد ؛ چرا كه او مأمور است تا اين كه در جايى كه شتر زانو زد فرود آمدم و منزل گرفتم .
به خدا سوگند ! من نه درها را بستم ، نه آنها را گشودم و نه على را در مسجد ساكن كردم ؛ بلكه خداوند او را در مسجد ساكن كرد .
4 . ابن حجر ميان دو دسته از روايات را به روش خود جمع كرد و آن گاه از آن جمع نتيجه گرفت . با بررسى اين سخن و نتيجه آن ، براى ما روشن شد كه نتيجهاى را كه ابن حجر گرفته است با گفتار وى سازگار نيست و با گفتار پيشين خود مغاير است .
البته در ضمن بررسى نيز متوجه شديم كه سمهودى نيز با نظر ما موافق است و به آن تصريح مىكند . وى پس از نقل آن عبارت مىگويد :
به نظر من آن عبارت به اصلاح و تنقيح نياز دارد ؛ زيرا سخن ابن حجر با نتيجهاى كه از آن گرفته نمىسازد و اين نتيجهگيرى ، روش ديگرى براى جمع بوده و غير از روش نخستين است ؛ زيرا بنابر نتيجه روش نخست هر دو « در » باقى ماندند و كسانى كه به بستن درهايشان امر شدند ، همانهايى هستند كه علاوه بر درهايى كه در مسجد داشتند ، درهايى نيز به خارج مسجد داشتند ؛ ولى خانه على جز درى كه به سمت مسجد باز مىشد ، درِ ديگرى نداشت . از اين رو پيامبر صلى اللَّه عليه وآله
نگاهى به حديث سد الأبواب (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٠٤