پيامبر و على عليهما السلام است ؛ پس دلالت حديث بر معناى مذكور كجاست ؟ !
جهت دوم . اگر علّت عدم دستور به بستن درِ خانهء على عليه السلام اين بود كه « خانه او درى جز اين در نداشت » ، پس وجهى براى اعتراض و رنجيدن مردم از كار رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وجود ندارد ، به خصوص درباره عمويش حمزه كه بنابر آن چه نقل مىكنند ، با چشمانى گريان آمد . . . !
از طرفى شايسته بود كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اين گونه عذر بياورد و بگويد : چون خانه على درى جز اين در نداشت ؛ از اين رو در خانهاش را نبستم ، در حالى كه خانههاى شما دو در دارد ؛ درى از داخل مسجد و درى از خارج آن ؛ نه اين كه بستن درها جز درِ خانهء على عليه السلام را به خدا استناد دهد و بفرمايد :
ما أنا سددت شيئاً ولا فتحته ، و لكن امرت بشيء فاتّبعته ؛
من نه چيزى را بستم و نه گشودم ؛ بلكه از كارى كه به آن امر شده بودم پيروى كردم !
با تمام اينها باز هم مىبينيم كه وقتى فردى از ابن عمر درباره على عليه السلام سؤال مىكند ، ابن عمر پاسخ مىدهد : درباره على سؤال نكن ؛ بلكه به منزلت و جايگاهش در نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بنگر ؛ به گونهاى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله درِ خانههاى ما را كه به
نگاهى به حديث سد الأبواب (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٩٩