در پاسخ اين توجيهات مىگوييم : توجيه نخست ، همان تأويل است و همين گونه اهل سنّت سخن ابوبكر را تأويل كردهاند ، آن جا كه به هنگام پذيرش خلافت و بيعت مردم گفت : « به ولايت شما گمارده شدهام ؛ ولى از شما بهتر نيستم » ؛ « 1 » ولى همان گونه كه ملاحظه مىكنى ، اين توجيه ، تأويلى است كه هيچ آدم عاقلى به آن پاىبند نمىشود ؛ از اين رو نَوَوى آن را رد كرده و مىگويد : « چنين نيست » .
در مورد توجيه دوم ، ملاحظه كردى كه پيامبر صلى اللَّه عليه وآله در جواب اين كلام عايشه چه سخنى فرمود .
توجيه سوم ، ظريفترين و بهترين توجيهات است ؛ چرا كه احتمال دارد كه ابوبكر امامت عظمى ! را فهميده ! و از آن خطرى كه در به عهده گرفتن آن وجود داشته آگاهى داشته ! و توانايى عمر را مىدانسته و او را انتخاب كرده است ؛ ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله توانايى عمر را نمىدانسته ! به همين جهت او را انتخاب نكرده است ! حال اگر ابوبكر چنين توانايى را در عمر سراغ داشت ؛ در نتيجه عمر از او برتر و براى امامت عظمى شايستهتر بود .
ولى بهترين و مناسبترين وجه اين است كه ابوبكر خوب
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى : 3 / 136 .