مىنمايد : آرى ابوبكر آن سخن را به خاطر عذر مذكور گفت ؛ يعنى او چون دل نازك بود كه زياد گريه مىكرد ، ترسيد كه نتواند صدايش را به مردم برساند !
توجيه سوم : احتمالى است كه ابن حجر داده است كه ابوبكر از امامت صغرى ، به امامت عظمى پى برد و آن را فهميد ، و دانست كه به عهده گرفتن آن چه خطرى دارد و متوجّه شد كه عمر توانايى بر آن را دارد از اين رو او را برگزيد [ ! ] « 1 » كرمانى پس از نقل اين توجيهات مىنويسد : اگر كسى بپرسد :
چگونه براى ابوبكر جايز است كه با امر رسول صلى اللَّه عليه وآله مخالفت كند و ديگرى را براى امامت نصب نمايد ؟ !
در پاسخ مىگويم : گويى ابوبكر فهميده بود كه دستور پيامبر واجب نبوده است ، يا اين كه ابوبكر ، به خاطر عذرى كه ذكر شد آن سخن را گفته و عذرش اين بود كه او مردى دل نازك بود و زياد گريه مىكرد و نمىتوانست جلوى اشكش را بگيرد . برخى ديگر از علما سخن ابوبكر را اين گونه تأويل كردهاند كه او به خاطر تواضعى كه داشته اين گونه گفته است . « 2 »
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 2 / 195 .
( 2 ) . الكواكب الدّرارى : 5 / 70 .