مردم به دست آورده بود . اگر چه قبيلهاى كه به آن منسوب شده بود همان شجرهء خبيثه بود ؛ ولى در آن زمان ، بنواميّه عنوان و سمتى معروف بودند و هر چه بود ، عبيداللَّه را از ولد زنا بودن خارج مىساخت .
بلاذرى و ديگران در اين باره مىنويسند : يزيد در نامهاش به ابن زياد نوشت :
بلغني مسير حسين إلى الكوفة وقد ابتلي به زمانك من بين الأزمان ، وبلدك من بين البلدان ، وابتليت به من بين العمال ، وعندها تعتق أو تعاود عبداً كما يعتبد العبيد ؛ « 1 » خبر حركت حسين به كوفه به من رسيده است . در ميان واليان ، تو گرفتار امتحان شدهاى . اگر حسين را كشتى ، آقا ، آزاده و شخصيتى محترم هستى و گرنه بر مىگردى به همان نسب بىارزش ، گمنام ، ولدالزنا و . . . .
طبرانى نيز به سند خود روايت كرده مىنويسد :
يزيد در نامهاى به ابن زياد نوشت : اگر حسين را نكشى به نسب سابق خود برخواهى گشت . از اين رو ، عبيداللَّه بن زياد ، حسين عليه السلام را به قتل رساند و سر مبارك آن جناب را براى يزيد فرستاد . وقتى يزيد سر آن حضرت را ديد ، آن اشعار كفرآميز را خواند . « 2 » گفتنى است كه آلوسى و برخى علماى ديگر ، بر اساس همين اشعار ، به كفر يزيد حكم كردهاند كه در آينده به طور كامل به بررسى آن خواهيم پرداخت .
اعلام رسمى قتل سيّدالشهداء عليه السلام و برنامهء به شهادت رساندن آن حضرت
هامش
( 1 ) . أنساب الاشراف : 3 / 160 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 14 / 214 و 65 / 396 ؛ المعجم الكبير : 3 / 115 ؛ سير أعلام النبلاء : 3 / 305 ؛ تاريخ الاسلام : 5 / 10 ؛ البداية والنهاية : 8 / 178 ؛ مجمع الزوائد : 9 / 193 ؛ الوافي بالوفيات : 12 / 263 - 264 و منابع ديگر .
( 2 ) . المعجم الكبير : 3 / 115 - 116 ، حديث 2846 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 14 / 214 و 65 / 396 .