امام حسين عليه السلام و از طرفى ، انديشه دربارهء سخن مروان ، روشن مىشود كه اگر مروان در آن زمان والى مدينه بود و حضرت را به قتل مىرساند ، چه مشكلات فراوانى دامنگير حكومت يزيد مىشد . از اين رو ، به سرّ عزل مروان از حكومت مدينه پى مىبريم .
هرگز اهل سنّت اين حقايق را به صراحت برملا نمىكنند و در تاريخ نمىنويسند . بايد اين امور را از تاريخ استخراج كرد . آرى ، مروان بايد عزل مىشد كه اگر والى بود و فكرش را اجرا مىكرد ، بنا بر دستور ، برنامه و نقشه پيش نرفته بود .
تاريخ نگار ديگرى به نام ابوالفداء ، در كتاب المختصر فى اخبار البشر كه از منابع تاريخى است ، اين واقعه تاريخى را به گونهء ديگرى نقل مىكند . او به نامه يا قتل و شدّت گرفتن و مدارا كردن نمىپردازد ؛ بلكه مىنويسد :
أرسل إلى عامله بالمدينة بإلزام الحسين وعبداللَّه بن الزبير وابن عمر بالبيعة . « 1 » اينان گروهى از تاريخ نگاران بودند كه به سه كيفيت به نقل اين مسئلهء تاريخى پرداختهاند .
عبارات مورّخانى كه دستور به قتل امام حسين عليه السلام را نقل مىكنند گوناگون است . اما آن چه مسلّم است ، تاريخ نويسان سنّى - از ابن سعد به بعد - به اين دستور يزيد به وليد مبنى بر قتل سيّدالشهداء عليه السلام اشارهاى نكردهاند . حال چرا اين گونه نقل كردهاند ؟
زيرا در آن هنگام هنوز دستور قتل صادر نشده بود و بنابر تحقيقات انجام شده ، دستور كشتن آن حضرت از زمان رسيدن نامهء يزيد به ابن زياد آغاز شده و قبل از اين
هامش
( 1 ) . المختصر فى اخبار البشر : 1 / 131 ؛ تاريخ ابن الوردى : 1 / 162 .