ذهبى اين مطلب را با خصوصيات بيشترى نقل مىكند و مىنويسد :
يزيد در نامهاى به وليد نوشت :
أن ادع الناس وبايعهم وابدء بالوجوه وارفق بالحسين ؛
از مردم و شخصيتهاى بزرگ براى من بيعت بگير و با حسين مدارا كن .
وليد شبانه آن حضرت و ابن زبير را احضار كرد .
آن دو گفتند :
نصبح وننظر فيما يعمل الناس ؛
تا بامدادان به ما مهلت بده تا در اين موضوع فكر كنيم .
سپس آن دو از مدينه خارج شدند .
ذهبى مىنويسد :
وقد كان الوليد أغلظ للحسين ، فشتمه حسين وأخذ بعمامته فنزعها . فقال الوليد : إن هَجنا بهذا إلّاأسداً ؛
اين در حالى بود كه حسين ، وليد را مورد شتم قرار داد و عمامهء او را از سرش كشيد . وليد گفت : ما تحريك كرديم در حالى كه نمىدانستيم شيرى را تهييج مىكنيم .
سپس مروان به وليد گفت : او را به قتل برسان !
وليد پاسخ داد :
إنّ ذاك لَدمٌ مصون ؛ « 1 » اين خونى است كه دستور دارم از آن محافظت كنم .
نكتهء مهم در اين نقل ، نوع برخورد وليد است . با تأمّل در رفتار وليد با
هامش
( 1 ) . سير أعلام النبلاء : 3 / 295 .