فرمان ، حكومت يزيد چنين دستورى صادر نكرده است ؛ زيرا سياست حكومت بنواميّه در رفتار با سيّدالشهداء عليه السلام از جهت مكانى متفاوت بوده است .
به عبارت ديگر ، سياست آنان در داخل حجاز با سياستشان در بيرون از حجاز ( عراق ) متفاوت بود . به همين جهت ، آنان با توجه به اين سياست ، تلاش كردند تا آن حضرت از حجاز خارج شوند و برخورد والى مدينه و مكّه نيز در همين راستا بوده است . از اين رو آن گاه كه حضرت از حجاز خارج شدند ، سياست نيز تغيير كرد .
نخستين شاهد بر اين مطلب ، نامهاى است كه يزيد به ابن زياد نوشته است .
يزيد در اين نامه به ابن زياد اين گونه نوشت :
. . . قد بلغني أنّ أهل الكوفة قد كتبوا إلى الحسين في القدوم عليهم وأنّه قد خرج من مكّة متوجّهاً نحوهم وقد بلي به بلدك من بين البلدان وأيّامك من بين الأيّام ، فإن قتلته وإلّا رجعت إلى نسبك وإلى أبيك عبيد ، فاحذر أن يفوتك ؛ « 1 » . . . به من خبر رسيده كه اهل كوفه حسين را به شهرشان دعوت كردهاند و او نيز به قصد اجابت دعوت آنان از مكّه حركت كرده است . زمان ولايت تو بر كوفه زمان امتحان توست . اگر او را كشتى كه هيچ و در غير اين صورت اعلام مىكنم كه تو پدر و مادر درستى ندارى و نسبت تو را به پدرت عُبيد برمىگردانم و مىگويم خودت و پدرت زياد بن ابيه از آل قريش نيستيد و نَسب سابق تو را كه ولد الزنا هستى ، به گوش همگان مىرسانم . پس مبادا حسين جان سالم به در برد .
يزيد در اين نامه بر نقطهء ضعف عبيداللَّه دست مىگذارد ؛ چرا كه اين فرد در جامعهء آن روز به واسطهء نسبتى كه به ابوسفيان پيدا كرده بود ، شرافت و عزّتى در نزد
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبي : 2 / 242 .