اين اوضاع جناب مسلم عليه السلام را خواستند و به نمايندگى از خود به كوفه فرستادند .
ايشان حضرت مسلم عليه السلام را به تقواى الهى و مخفى كردن قضيه ، سفارش كردند . « 1 »
نقش نعمان ، والى كوفه
نعمان بن بشير كه والى كوفه بود ، پس از اينكه فهميد مسلم وارد كوفه شده و در خانهء مختار ثقفى اقامت كرده است ، به منبر رفت و گفت : از جدايى و دو دستهاى بپرهيزيد ؛ چرا كه در فتنهها ، مردانِ بزرگ هلاك و خونشان ريخته مىشود ، اموال غصب مىگردد . . . .
با دقّت و انديشه در اين گفتهها ، چنين به دست مىآيد كه حركات و رفتارهاى اين والى هم بر اساس نقشهء قبلى بوده و از اين جا اتفاقات و حوادث شروع مىشود .
نعمان در ادامه مىافزايد : كسانى كه با من كارى نداشته باشند ، من نيز با آنان كارى ندارم و آنانى كه با من سرجنگ نداشته باشند ، من نيز با آنان جنگ نمىكنم . . . من كسى را بىدليل دستگير نمىكنم .
ولا آخذ بالقرف ولا الظنّة ولا التهمة ؛
من به گمانهاى بيهوده و تهمتها قضاوت نمىكنم .
اين سخن نعمان است ؛ امّا چنان كه خواهد آمد ، يزيد در نامهاش به ابن زياد دستور داد كه افراد را به صرف حدس و گمان نسبت به او دستگير كند و به تأكيد امر كرد كه :
خذ بالتهمة والظنة ؛
با تهمت و گمان ، افراد را دستگير كن .
نعمان در ادامه مىگويد : اگر شما در مقابل من ايستادگى كنيد ، بيعت بشكنيد و قيام كنيد ، با شمشيرم بر شما ضربهاى وارد مىكنم . . . حتّى اگر كمك كننده و ياورى
هامش
( 1 ) . الإرشاد : 2 / 39 .