ابن كثير به نقل از احمد بن حنبل مىافزايد : شخصى كه عمرو بن سعيد بن عاص را ديده بود ، به من گفت كه او بر منبر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله دچار خوندماغ شد . « 1 » اهل سنّت ، كلام پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله را بر عمرو بن سعيد اشدق منطبق مىكنند . از چنين فردى دربارهء سيّدالشهداء عليه السلام فقط همين مطلب وارد شده كه او از امام پرسيد : براى چه آمدهايد ؟ و ديگر هيچ گونه تعرّضى نداشته است .
اما ملاحظه كنيد كه همين عمرو بن سعيد اشدق درباره ابن زبير چگونه موضع مىگيرد ؟
او مىگويد : به خدا سوگند ! او را دستگير مىكنيم و اگر داخل كعبه نيز شود ، كعبه را بر سرش آتش مىزنيم . هر كس مىخواهد ناراحت شود ! « 2 » عمرو بن سعيد كسى است كه در ميان اهل شام آن چنان محبوبيّت داشته است كه بعدها اهل شام ، او را خليفه خواندند و با او بيعت كردند . چون عبدالملك بن مروان رياست را براى خود مىخواست ، نقشهاى كشيد و در ابتدا به عمرو بن سعيد امان داد و بعد او را كشت . « 3 » آرى ! همهء اين رفتارها و برخوردها ، چه از والى مدينه و چه از والى مكّه ، نقشه و برنامهء از پيش تعيين شده بوده است .
نامههاى اهل كوفه و فرستادن حضرت مسلم
نامهها همچنان از اهل كوفه به سوى امام حسين عليه السلام ارسال مىشد . حتّى عدّهاى براى دعوت سيّدالشهداء عليه السلام به مكّه آمدند . امام حسين عليه السلام با ديدن
هامش
( 1 ) . همان ؛ مسند احمد : 2 / 522 .
( 2 ) . تاريخ الاسلام : 4 / 170 .
( 3 ) . سير أعلام النبلاء : 3 / 449 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 46 / 29 .