كانوا أنبياء . . . أو القول بأنّ معرفتهم تغني عن جميع الطاعات ولا تكليف معها به ترك المعاصي . والقول بكلّ منها إلحاد وكفر وخروج عن الدين ، كما دلّت عليه الأدلّة العقليّة والآيات والأخبار السالفة وغيرها ؛ « 1 »
بدان كه غلو دربارهء پيامبر و ائمّه عليهم السلام منحصر است در اين كه كسى قائل به الوهيّت آنان يا شريك بودن آنان با خداوند متعال در معبود بودن ، آفرينش ، رزق و روزى بشود ، يا بگويد خداوند در آن بزرگواران حلول كرده است ، يا خداوند متعال با آنان متحد شده . . . يا بگويد ائمّه ، پيامبر هستند ، و يا بگويد شناخت آنان انسان را از همه اطاعات بىنياز مىسازد و با وجود اين تكليفى به ترك گناهان نيست . همهء اين مطالب الحاد ، كفرورزى و خروج از دين است ؛ آن سان كه دليلهاى عقلى و آيات قرآنى و روايات گذشته و . . . بيانگر اين معناست .
علّامه مجلسى رحمه اللَّه پس از تعريف غلو مىنويسد :
و لكن أفرط بعض المتكلّمين والمحدّثين ، لقصورهم عن معرفة الأئمّة عليهم السلام وعجزهم عن إدراك غرائب أحوالهم وعجائب شئونهم ، فقدحوا في كثير من الرواة الثقات لنقلهم بعض غرائب المعجزات ، حتّى قال بعضهم : من الغلوّ نفي السهو عنهم ، أو القول بأنّهم يعلمون ما كان و ما يكون و غير ذلك ؛ « 2 »
برخى از علماى كلام و حديث در غلو راه زياده روى و افراط پيمودهاند و بىجهت سخن گفتهاند ؛ چرا كه آنان از شناخت ائمّه عليهم السلام قاصر بودند و از درك احوال غريب و شئونات عجيب آن بزرگواران ناتوان بودند ؛ از اين رو آنان بيشتر راويان مورد اعتماد را قدح نمودهاند و در وثاقت آنان كه برخى از معجزههاى غريبى را از ائمّه عليهم السلام نقل كردهاند ، خدشه نمودهاند تا جايى كه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 25 / 346 .
( 2 ) . همان : 25 / 347 .