راضى باشيم ، ازدواج سر مىگيرد . فعلًا من راضى شدهام و پنجاه درصد قضيّه حل شده است !
روشن است كه بر چنين محبّتى اثرى مترتّب نيست . انسان از شب تا صبح بگويد : من داماد فلانى هستم ، نمىشود . آرى بايستى از آن طرف اقبالى باشد تا اثرى مترتّب گردد .
در روايتى آمده است : « اگر كسى را دوست دارى اظهار كن كه من تو را دوست مىدارم » . « 1 » بديهى است كه اين اظهار دوستى شما به او محبّت مىآورد و دست كم او را به اين فكر مىاندازد كه ببيند او نيز دوست مىدارد يا نه .
در روايتى آمده است : شخصى به امير مؤمنان على عليه السلام عرض كرد : من شما را دوست مىدارم !
حضرت اندكى تأمّل كرد و فرمود : راست مىگويى .
از آن حضرت پرسيدند : اين تأمّل براى چه بود ؟
فرمود : به دلم برگشتم ديدم راست مىگويد ، از طرف من نيز اقبالى است . « 2 » آرى ! چنين محبّتى ارزش دارد و گرنه همهء سنّىهاى غير ناصبى ادّعاى محبّت اهل بيت عليهم السلام دارند . ناصبىها ادّعاى محبت خدا دارند . آن گاه كه به نماز مىايستند ، چنان وانمود مىكنند كه اگر يك عوام شيعى آن منظره را ببيند ، واقعاً برايش چشمگير است و به فكر مىافتد كه عجب ! آيا مىشود خداوند همهء اين ميليونها آدم را كه اين گونه نماز مىخوانند به جهنم ببرد ؟
هامش
( 1 ) . المحاسن : 1 / 266 ، حديث 349 ، بحار الانوار : 71 / 182 ، حديث 3 . « عن عبداللَّه بن القاسم الجعفري عن أبي عبداللَّه عليه السلام عن أبيه قال : قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله : إذا احبّ احدكم صاحبه أو أخا فليعلمه » .
( 2 ) . ر . ك : بحار الانوار : 25 / 14 .