عذاب و طمع به ثواب نباشد ، آثار دنيايى و معنوى دارد .
امير مؤمنان على عليه السلام به خداوند متعال اين گونه محبّت داشتند . آن حضرت در سخنى مىفرمايد :
ما عبدتك خوفاً من نارك ولا طمعاً في جنّتك بل وجدتك أهلًا للعبادة فعبدتك ؛ « 1 »
من تو را نه از ترس آتش تو و نه از طمع بهشتت عبادت مىكنم ؛ بلكه ذات تو را شايسته پرستش يافتم ، از اين رو تو را پرستيدم .
نكتهء ديگر اين كه محبّت و مهرورزى آن گاه ارزشمند مىشود كه از طرف محبوب ، اقبالى باشد و گرنه اگر انسان در راه محبوب به هر مقصدى ؛ مادّى يا معنوى ، بلكه به قصد خودش گام بردارد و زحمت بكشد ؛ امّا از طرف او نه تنها هيچ توجّهى نباشد ، بلكه بىتوجّه باشد ، چنين محبّتى بىفايده است و نتيجهاى نخواهد داشت .
بنابراين ، وقتى محبّت ثمره مىدهد كه از طرف محبوب نيز اقبال و محبّتى باشد .
اين كه شخصى بگويد : « من فلانى را دوست دارم » كافى نيست ؛ چرا كه هر كسى مىتواند ادّعا كند . اين ادّعا آن گاه واقعيت پيدا مىكند كه محبوب نيز در مقابل به آن فرد محبّت داشته باشد و اين محبّت را با دادن مقدارى مال ، اگر به دليل مال باشد و با بهرهبرى از كمال ، اگر براى كمال باشد ، ابراز كند و اگر بىتوجّه باشد ، اثرى بر اين دوستى نخواهد بود و نتيجهاى نخواهد داشت .
داستان لطيفى نقل مىكنند كه فردى گفت : من از دختر پادشاه خواستگارى كردم و پنجاه درصد قضيّه حل شده است ؟
گفتند : چطور ؟
گفت : تحقّق اين ازدواج به اين است كه هم من راضى باشم و هم او . وقتى هر دو
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 67 / 186 .