خداوند متعال است بدانند و آن را بيان كنند و آن چه را كه موجب دورى انسان از خداوند متعال است بدانند و بيان نمايند و انسان را بر حذر دارند .
آرى ! فقط ابلاغ صرف نيست ، اگر چنين بود عنوان دليل بر آنان اطلاق نمىشد و پيشتر بيان شد كه دليل به معناى راهنما استعمال شده ، ولى از آن اخصّ و ادقّ است و صرف راهنما نيست .
در ادبيات مىگوييم : اين لفظ دلالت بر اين معنا مىكند ؛ يعنى بايد لفظ به گونهاى باشد كه براى معنا قالبيّت داشته باشد تا به محض شنيدن لفظ ، آن معنا به ذهن انسان بيايد ، و اين همان ظهور است كه در اصطلاح گفته مىشود : فلان لفظ در فلان معنا ظاهر است كه بدون شك و شبهه به ذهن مىآيد .
فرق دليل با هادى
از آن چه گفتيم ، فرق كلمهء « دليل » با كلمههاى « هادى » ، « مرشد » و « داعى » معلوم مىشود . دليل ، آن است كه انسان فردى را به جايى برساند ، به گونهاى كه با رسيدنش در آن جا به طور كامل آرامش داشته باشد و هيچ گونه شك و شبههاى وجود نداشته باشد .
از اين رو ، گاهى دلالت بر قصد و جعل متوقّف است . و گاهى دلالت بدون قصد نيز صورت مىگيرد .
راغب اصفهانى در اين زمينه مىنويسد :
الدلالة ما يتوصّل به إلى معرفة الشيء . . . وسواء كان ذلك به قصد ممّن يجعله دلالة أو لم يكن به قصد كمن يرى حركة إنسان فيعلم أنّه حيّ . « 1 »
مثال عدم توقف دلالت بر قصد دلالت حركت انسانى بر حيات اوست كه وقتى به فردى كه خوابيده و بىآن كه قصدى داشته باشد پهلو به پهلو مىشود ، به ما
هامش
( 1 ) . المفردات في غريب القرآن : 171 .