اين موضوع در جاى خود بحث مىشود .
وقتى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله چنين باشد ، آيا خداى سبحان به احتجاج نياز دارد ؟ نه ، امّا به مقتضاى قاعدهء لطف كار به جايى مىرسد كه امام عليه السلام را برهان يا شاهد مىآورند و اگر لازم باشد انطاق جوارح مىنمايند . « 1 » اگر پاى او انكار كرد ، دستش به سخن مىآيد . اين امور براى احتجاج است و براى آن است كه انسان كمى شرم و حيا نمايد .
وقتى خداوند متعال به همهء امور محيط و آگاه است و با وجود اين از باب لطف كسى را قرار دهد كه راهنمايى كند ، ارشاد نمايد و تعليم دهد ، آن گاه هم به دستورهاى او گوش فرا ندهيم ، فردا به او احتجاج خواهد كرد .
لزوم حجّت به قاعدهء لطف
اساساً مقتضاى قاعدهء لطف اين است كه سه چيز بايستى باشد :
1 . چون غرض از خلقت بشر به كمال رسيدن او است ، پس بايد برنامهاى براى اين جهت وجود داشته و كسى رساننده آن به بشر باشد . از برنامه به « شريعت » تعبير مىشود و رسول حامل آن است .
و اين كار را خداوند متعال انجام داده است .
2 . رسول الهى ، كه وقتى خداوند متعال او را جهت ابلاغ شريعت و هدايت مردم انتخاب و نصب نمود ، اين مسئوليت را بپذيرد .
و اين كار از ناحيهء حضرت رسول تمام است .
3 . امام الهى بعد از رسول ، چون رسول از دنيا رود بايد زمين خالى از حجت نباشد و هدايتگر بين مردم از جانب خدا و به نيابت از رسول وجود داشته و پذيراى
هامش
( 1 ) . نگارنده رسالهاى در مورد انطاق جوارح در جهان آخرت تأليف نموده است .