آرى ، ائمّه عليهم السلام وسيلهء ميل ، توجّه و انعطاف مردم به سوى خداوند متعال هستند . گرچه ابن فارس مىگويد : « بصوت و كلام ؛ اين فراخوانى به وسيله صدا و سخنى باشد » ، امّا اين از باب مثال است ، مگر نه اين است كه الفاظ وسيلهء رساندن حقايق هستند ، ائمه عليهم السلام خود وجود خارجى حقايق هستند .
افزون بر اين كه خود ائمّه عليهم السلام « كلمة اللَّه » هستند . مگر حضرت عيسى عليه السلام « كلمة اللَّه » نبود ؟
پس ائمه ذاتاً و وجوداً ، چه سخن بگويند چه ساكت باشند ، دعوت به سوى خدا هستند . سكوت آنان دعوت به سوى خدا و درس و عبرت براى ماست ، همان گونه كه كلامشان درس است و عبرت . اين معنا كاملًا صحيح و حمل لفظ بر آن مقتضاى اخذ به أصالة الحقيقة است .
ائمّه عليهم السلام دعوت هستند ؛ دعوت با سخن و سكوت . اگر آزاد باشند يا زندانى شوند . مثل امام كاظم عليه السلام حضورشان در زندان است ، ولى دعوت كننده الى اللَّه هستند .
امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف در دوران غيبت نيز « الدعوة الحسنى » هستند و از اين بيان ، پاسخ پرسش معروف داده مىشود كه فايدهء امام غايب چيست ؟ چرا كه امام عليه السلام در همه حالات « الدعوة الحسنى » است .
البتّه اين معنا بارها در قرآن كريم آمده است . « 1 » معناى دوم اين كه « دعوه » را بر « داعى » حمل كنيم و اين معنا هر چند مجاز است ، از قبيل « زيد عدل » ؛ ولى صحيح است . ما به طور معمول در اين موارد نخست به المفردات في غريب الحديث راغب اصفهانى مراجعه مىكنيم . وى مىگويد :
هامش
( 1 ) . براى نمونه در سورهء رعد ( 13 ) : آيهء 14 آمده است : « لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ » .