يعنى نخست در معناى واژهء « مولا » ادّعاى اشتراك معنوى مىكنيم ؛ سپس اشتراك لفظى كه بيشتر علما گفتهاند .
ابن فارس در معناى واژهء « دعوت » مىگويد :
الدال والعين والحرف المعتل أصل واحد وهو أن تميل الشيء إليك بصوت و كلام يكون منك ؛ « 1 »
دال ، عين و حرف معتل كه قلب به الف شده ، يك ريشه بيشتر ندارد و همهء مشتقات به اين ريشه برمىگردد . اين واژه به معناى دعا كردن است كه انسان كارى بكند كه آن طرف مورد خطاب برگردد و به او نگاه كند و تمايل نمايد و توجّه پيدا كند .
بيان اين لغوى خيلى دقيق و درست است . براى مثال ، وقتى شما فردى را به صرف غذا به منزلتان دعوت مىكنيد ؛ كارى مىكنيد كه او به سوى شما بيايد . اگر به سوى خدا عرض حاجتى داشتيد ، دعا مىكنيد و هدف اين است كه خداوند متعال به شما نگاه كند كه همهء الطاف در اين نگاه كردن است . در دعاى ندبه مىخوانيم :
انظر إلينا نظرة رحيمة ؛ « 2 »
به ما به ديد مهر و رحمت بنگر .
آن چه بيان شد ، لُبّ و ريشهء معناى دعا و دعوت كردن است .
بنابراين ذات و وجود ائمّه عليهم السلام دعوت است ، حتّى اگر امام ساكت باشد و هيچ مطلبى نفرمايد وجود آن حضرت دعوت به سوى اللَّه است ؛ يعنى مذكّر و يادآور خداوند متعال است كه انسان را به ياد خدا مىاندازد و او را متوجّه حضرت حق مىنمايد .
هامش
( 1 ) . معجم مقاييس اللغه : 2 / 279 .
( 2 ) . بحار الانوار : 99 / 110 .