والطّاعة با عصمت ملازمه دارد . امكان ندارد كه بىقيد و شرط امر كنند كه از كسى اطاعت و اقتدا شود در حالى كه او معصوم نباشد ، چنين چيز محال و غير ممكن است .
بنابراين ، خود امر به طور مطلق به تمسّك كه در حديث آمده ، كاشف از عصمت عترت است .
از سوى ديگر ، به يقين براى كسى جز امير مؤمنان على ، صدّيقه طاهره فاطمهء زهرا و حسنين عليهم السلام ادّعاى عصمت نشده ، تا چه برسد به بحث از ثبوت اين ادّعا و عدم ثبوت آن . از اين رو ناگزير اين حديث با ائمّه عليهم السلام انطباق مىكند و به غير ائمه معصومين اصلًا ربطى ندارد .
قرينهء دوم : اين حديث بيانگر اعلميّت عترت است ؛ چون افزون بر اين كه در اين حديث عترت به قرآن مجيد مقترن شده و مساوات بين آنها واقع شده ، در عبارتى از حديث آمده كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله فرمود :
فلا تقدموهم فتهلكوا ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منكم ؛ « 1 »
بر آنان مقدم نشويد كه هلاك مىشويد و به آنان چيزى تعليم ندهيد ؛ چرا كه آنان از شما عالمترند .
در متن ديگرى آمده است : فلا تتقدموهم فتهلكوا . « 2 »
اين الفاظ با سندهاى متعدّد در كتابهاى بزرگان و متقدّمان از محدّثان اهل تسنّن نيز آمده كه نسبت به عترت ، هم فعل امر به كار رفته است و هم فعل نهى .
بنابراين منظور از عترت ، اقارب و خويشانى است كه اعلم هستند ، نه مطلق اقارب و بدين وسيله ، حديث ثقلين در ائمّه عليهم السلام تعيّن پيدا مىكند .
3 . قرائن خارجى : و آن احاديث فراوانى است كه از امير مؤمنان على و ائمّه عليهم السلام
هامش
( 1 ) . ر . ك : مناقب الامام اميرالمؤمنين عليه السلام : 2 / 376 ، حديث 849 .
( 2 ) . ر . ك : كمال الدين : 278 ، غاية المرام : 2 / 310 .