فرمود : آرى !
عرض كردم : چگونه ؟
فرمود : زيرا خداى تعالى ايمان را بر اعضاى فرزند آدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش كرده است و هيچ عضوى نيست مگر اين كه وظيفهاش غير از وظيفه عضو ديگر است . يكى از آن اعضا قلب است كه وسيله تعقل و درك و فهم اوست ؛ همچنين فرمانده بدن اوست كه اعضاى ديگر بدن ، بدون نظر و دستور او در كارى وارد و يا خارج نمىشوند .
از ديگر اعضايش دو چشم اوست كه با آنها مىبيند و دو گوش اوست كه با آنها مىشنود و دو دستى كه دراز مىكند و دو پايى كه راه مىرود و عضو تناسلى كه شهوتش از آن است و زبانى كه با آن سخن مىگويد و سرى كه رخسارش در آن است ؛ پس طبق دستورى كه از جانب خداى تعالى رسيده وظيفه ايمانى هر يك از اين اعضا غير از وظيفه ايمانى عضو ديگر است .
از اين روايت مطالب بسيارى استفاده مىشود .
در ادامه روايت آمده است :
فأمّا ما فرض على القلب من الإيمان ، فالإقرار والمعرفة والعقد والرّضا والتسليم بأنْ لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له ، إلهاً واحداً لم يتّخذ صاحبةً ولا ولداً ، وأنّ محمّداً عبده ورسوله - صلوات اللَّه عليه - والإقرار بما جاء من عند اللَّه . . . ؛
اما آن چه از ايمان كه بر قلب واجب شده است اقرار ، معرفت ، تصميم ، رضايت و تسليم به اين است كه كسى جز خداى يگانه شايستگى پرستش نيست ؛ يگانهاى كه شريكى ندارد . او معبودى است يكتا كه همسر و فرزند نگرفته است و اين كه محمّد بنده و فرستاده اوست - درود خدا بر او - و اقرار نمودن به آن چه از جانب خدا آمده است . . . .
با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٨٣