الّذي به يعقل ويفقه ويفهم وهو أمير بدنه الّذي لا ترد الجوارح ولا تصدر إلّاعن رأيه وأمره ، ومنها عيناه اللتان يبصر بهما وأذناه اللتان يسمع بهما ويداه اللتان يبطش بهما ورجلاه اللتان يمشي بهما وفرجه الّذي الباه من قبله ، ولسانه الّذي ينطق به ورأسه الّذي فيه وجهه ، فليس من هذه جارحة إلّاوقد وكلت من الإيمان به غير ما وكلت به أختها بفرض من اللَّه تبارك اسمه ؛ « 1 »
اى عالم ! به من درباره بهترين اعمالى كه در نزد خداوند فضيلت بيشترى دارد خبر ده .
فرمود : آن عملى كه خداوند جز به وسيله آن ، اعمال ما را نپذيرد .
عرض كردم : آن چيست ؟
فرمود : ايمان به خدايى كه كسى جز او شايسته پرستش نيست كه اين ايمان عالىترين درجه و شريفترين مقام و بهترين بهره است .
عرض كردم : به من نمىفرماييد كه آيا ايمان گفتار و كردار است و يا گفتار بدون كردار ؟
فرمود : ايمان تمامش كردار و عمل است و گفتار نيز قسمتى از عمل است كه خداوند واجب كرده و در كتابش بيان فرموده است كه نورش روشن ، حجتش ثابت و قرآن به آن گواهى داده و به سويش دعوت مىكند .
عرض كردم : آن را براى من توصيف كن تا بفهمم .
فرمود : ايمان حالتها ، درجهها ، طبقهها و منازلى دارد كه برخى از آنها تمام و كامل است ، برخى به روشنى ناقص است و برخى نيز رجحان دارد و رجحان و برترىاش نيز بسيار است .
عرض كردم : مگر ايمان نيز كامل ، ناقص و زياد مىشود ؟
هامش
( 1 ) . الكافى : 2 / 33 و 34 ، حديث 1 .