نيست ، بلكه همچنان اشكال بىاعتبار بودن تمام مصادر معتبر سنيان همچنان به قوّت خود باقى است .
سوم : بر اساس مبانى رجالى اهل تسنّن نيز كلام « عبده » مخدوش است ؛ چرا كه پيش از اين ثابت شد كه از نظر عالمان رجالىِ اهل تسنّن ، تشيع به وثاقت لطمه نمىزند ، همانطور كه ابن حجر عسقلانى در مقدمهء فتح البارى تصريح مىكند كه :
« انّ التشيع لا يضرّ بالوثاقة » .
چهارم : اساسىترين اشكال به اين كلام عبده آن است كه سخن وى صرفاً يك ادعاى بدون دليل است و بايد از او پرسيد كه بر چه اساسى و دليلى چنين ادعايى كرده است . آيا به راستى مىتوان هر سخن بى ضابطه و بدون دليلى را به عنوان تفسير قرآن ارائه كرد ؟ آيا مىتوان احاديثى را كه در نزد بسيارى از حديثشناسان ثابت و مسلّم است ، به صرف يك ادعاى بى دليل ردّ كرد ؟ آيا مىتوان اين احاديث را - كه امثال حاكم نيشابورى متواتر مىدانند - بدون دليل از اعتبار انداخت ؟
پنجم : اشكال ديگر عبده متوجّه محتواى احاديث است . وى مىگويد عرب از گفتن كلمهء « زنانمان » هرگز دختر خويش را اراده نكرده است . اما اين سخن نيز پايهء علمى ندارد ؛ زيرا كه اولًا استعمال واژهء « نساء » دربارهء « بنت » از نظر عرف عرب هيچ اشكالى ندارد و در بسيارى از بلاد عرب نيز استعمال مىشود . ثانياً با تكيه بر عرف عرب نمىتوان احاديثى را كه برخى آنها را متواتر دانستهاند ردّ كرد و با استناد به آن به تفسير قرآن پرداخت .
ششم : و اما آخرين اشكال عبده بيان ديگرى از همان اشكال دهلوى است .
وى مىگويد : « اينكه در احاديث و اخبار گفته شده است كه آيهء مباهله دربارهء نصرانيان نجران است صحيح به نظر نمىرسد ، زيرا هيأت نجرانى ، زنان و فرزندان خود را به همراه نداشتهاند ! » .
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 388
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٨٨