بغض نفسانى معصوماند ، اين عزت ايشان لابد بحسب دين و تقوا و صلاح خواهد بود . پس اين معانى براى اين اشخاص ثابت شد و چون مذهب نواصب خلاف آن است در مقابله آنها مفيد افتاد ، يا براى آن بود كه اين حضرات نيز در دعاى بد كه بر كفار نجران منظور بود شريك شوند و آن جناب را به تأمين خود امداد نمايند كه زودتر دعاى آن جناب به آمين گفتن ايشان مستجاب شود ، چنانچه اكثر شيعه گفتهاند و ملا عبداللَّه هم ذكر نموده و بر اين تقدير نيز علوّ مرتبه ايشان در دين و استجابت دعاى ايشان عنداللَّه ثابت شد ، و اين هم در مقابله نواصب مفيد است و آن چه نواصب در هر دو تقدير قدح كردهاند كه همراه بردن آن جناب اين اشخاص را نه بنابر وجه اول بود و نه به جهت ثانى ، بلكه از راه الزام خصم بود « بما هو مسلّم الثبوت عنده » و نزد مخالفان كه كفار بودند مسلم بود كه در وقت قسم ، اولاد و داماد را تا حاضر نكنند و بر هلاك آنها قسم نخورند ، آن قسم معتبر نمىشود . آن جناب نيز به طريق الزام همين عمل فرمود و ظاهر است كه اقارب و اولاد هر چون كه باشند به اعتقاد مردم عزيزتر مىباشند ، از غير اقارب و اولاد گو نزد اين شخص عزّت نداشته باشند . دليل بر اين وجه آن كه اگر اين قسم مباهله كردن و قسم بر اولاد خوردن نزد آن جناب هم مسلم مىبود ، در شريعت نيز وارد مىشد حال آن كه در شريعت ممنوع است كه اولاد را حاضر سازند و قسم بر آنها بخورند . پس معلوم شد كه اين همه براى اسكات خصم بود و على هذا القياس .
وجه ثانى نيز درست نمىشود ؛ زيرا كه هلاك وفد نجران چندان اهم المهمّات نبود . از آن بالاتر و سختتر بر آن جناب حوادث ديگر رسيده و مشقتها رو داده هيچ گاه از اين اشخاص در دعا مدد نخواسته و متفق عليه است كه دعاء پيغمبر در مقابله با كفار و معارضه آنها البته مستجاب مىباشد و الا تكذيب پيغمبر لازم آيد و نقض غرض
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٧٥