فقال : « قد بدا لنا أنْ لا نباهلك ، فاحكم علينا بما أحببت ، نعطك ونصالحك » ، فصالحهم على ألفي حلّة . . . .
وأَشْهَدَ على ذلك شهوداً ، منهم : أبو سفيان بن حرب ، والأقرع بن حابس ، والمُغيرة بن شعبة ، فرجعوا إلى بلادهم ، فلم يلبث السيّد والعاقب إلّايسيراً حتّى رجعا إلى النبيّ صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم ، فأسلما ، وأنزلهما دار أبي أيّوب الأنصاري .
وأقام أهل نجران على ما كتب لهم به النبيّ صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم حتّى قبضه اللَّه ؛ « 1 »
رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم به اهل نجران نامه نوشت . آن گاه هيأتى از آنان شامل چهارده تن از اشراف نصارا به سوى رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم حركت كردند . در ميان اعضاى هيأت ، عاقب معروف به عبدالمسيح نيز حضور داشت . . .
پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد ، ولى آنان از پذيرش دعوت خوددارى كردند .
بحث و گفتگو ميان آنان و پيامبر بالا گرفت و رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم براى آنان قرآن تلاوت كرد و فرمود : « چنانچه پيشنهاد مرا نمىپذيريد ، براى مباهله آمده شويد » . آنان جهت آمده شدن براى مباهله رفتند . سحرگاهان عبدالمسيح به همراه دو تن از صاحب نظران نصرانى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم آمدند و عرضه داشتند : « رأى ما بر آن تعلق گرفته كه با شما مباهله نكنيم ، پس هر آنچه دوست مىدارى حكم كن تا به تو بدهيم و بر آن با شما مصالحه كنيم » . پس پيامبر با آنان مصالحه كرد . . . .
شاهدانى بر اين قرارداد شهادت دادند ، از جمله ابوسفيان بن حرب ، أقرع بن حابس و مغيرة بن شعبه .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى : 1 / 357 - 358 .