روى عنه . . . ومحمّد بن إسماعيل البخاري ، ويدلّسه كثيراً ، لا يقول :
محمّد بن يحيى ، بل يقول : محمّد فقط ، أو محمّد بن خالد ، أو محمّد ابن عبداللَّه ينسبه إلى الجد ، ويُعمّي إسمه لمكان الواقع بينهما ؛ « 1 »
محمّد بن اسماعيل بخارى از او ( محمّد بن يحيى هذلى نيشابورى ) روايت مىكند و به نام وى تصريح نمىكند و نمىگويد محمّد بن يحيى ، بلكه فقط با نامهايى همچون محمّد ، يا محمّد بن خالد و يا محمّد بن عبداللَّه از وى ياد مىكند و به خاطر اتفاقى كه بين آنها افتاده است ، او را به جدش منتسب كرده و نامش را مخفى مىسازد .
خلاصه آنكه يا قول به تدليس عطيه را به دروغ به احمد نسبت دادهاند ، و يا كسى كه اين مطلب را به احمد گفته دروغگو بوده است ، زيرا ( همانطور كه اشاره شد ) اولًا اصل اينكه عطيه از كلبى حديث نقل كند مورد ترديد جدى است ، و ثانياً غير از عطيه ، افراد ثقهء ديگرى از كلبى حديث نقل كردهاند و نقل حديث از كلبى به وثاقت عطيه لطمهاى نمىزند . ثالثاً نقل حديث از كلبى با نام يا كنيهء ديگر به جهت تقيه بوده و تدليس شمرده نمىشود . و بالاخره رابعاً اگر اين كار را تدليس ناميده و تدليس را موجب جرح راوى بدانيم ، بسيارى ديگر از عالمان سنى از جمله بخارى نيز مجروح خواهد بود و چون اهل تسنن بخارى را به خاطر تدليسش جرح نمىكنند ، عطيه نيز هرگز مجروح نخواهد بود .
شاهد ديگر بر صحيح نبودن مناقشه در عطيهء عوفى آن است كه وى از رجال بخارى ، ابوداوود ، ابن ماجه ، ترمذى و احمد بن حنبل است . ذهبى در الكاشف فىمعرفة من له رواية فى الكتب الستة از عطيه نام مىبرد . « 2 » در تهذيب التهذيب نيز
هامش
( 1 ) . سير أعلام النبلاء : 12 / 274 - 275 .
( 2 ) . الكاشف فى معرفة من له رواية فى الكتب الستة : 2 / 27 / ش 3820 .