در تهذيب الكمال نيز آمده است :
وحدّث عنه إبن عيينة وحمّاد بن سلمة وهشيم وغيرهم من ثقات الناس ورضوه في التفسير ؛ « 1 »
ابن عيينه ، حماد بن سلمه ، هشيم و افراد ثقهاى غير از آنان از او روايت كرده و در تفسير از او راضى بودهاند .
پس علت تضعيف كلبى ، كتابى است كه وى در انساب تأليف كرده است ، اما بسيارى از ثقات به تفسير او اعتماد و از او حديث نقل كردهاند . بنابراين حتى اگر بپذيريم كه عطيه در تفسير از محمّد بن سائب كلبى اخذ مىكرده است ، اين موضوع هرگز به وثاقت عطيه لطمه نمىزند . نقل حديث از كلبى در دو كتاب از صحاح سته ( يعنى سنن ترمذى سنن ابن ماجه ) « 2 » و ابوداوود در كتاب مراسيل « 3 » نيز دليل ديگرى بر اين مدّعاست .
سوم : اگر بپذيريم كه عطيهء عوفى روايات كلبى را با كنيهء ابوسعيد نقل مىكرده است ، مسلماً بايد گفت اين كار از سر تقيه صورت گرفته است ، زيرا پس از نوشته شدن كتاب انساب كلبى ، وى طرد شد و در اختناق شديد آن روزگار ، جوّ سنگينى عليه او به وجود آمد ؛ از همين رو عالمان از يك سو به روايات وى اعتماد داشتند و از او حديث نقل مىكردند و به وثاقت و حقانيّت مطالبش معتقد بودند ، و از سويى ديگر به خاطر متهم بودن و به تشيع ، جرأت ذكر نام او را نداشتند . بنابراين چارهاى نبود جز اينكه احاديث وى را مخفيانه و به شيوههايى مختلف نقل كنند . در وفيات الأعيان در اين باره آمده است :
هامش
( 1 ) . تهذيب الكمال : 25 / 251 - 252 ، ذيل شماره 5234 .
( 2 ) . ر . ك : تهذيب التهذيب : 9 / 157 / ش 268 ؛ تهذيب الكمال : 25 / 247 / ش 5234 .
( 3 ) . طبقات المفسّرين ( ادنروى ) : 399 / ش 491 .