رسول ( ص ) را محال مىشمارند . ولى خود را مىبينند كه در مقابله و معارضه با قرآن عاجز و شكست خوردهاند . پس چيز ديگرى به خاطرشان مىرسد :
«
أَمْ بِهِ جِنَّةٌ
- يا ديوانه است . » قرآن به اين سؤالها پاسخ مىدهد كه مسئله و مشكل كافران چيز ديگرى است در اين نيست كه پيامبر دروغ مىگويد يا ديوانه است ، مشكل در وجود خود آنهاست : افق ديدشان تنگ و افكارشان تاريك است . از اين رو نمىتوانند مسئله حشر و نشر قيامت را برتابند .
«
بَلِ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعِيدِ
- نه ، آنان به آخرت ايمان ندارند و در عذابند و سخت از راه دورند . » مفسران گويند : عذاب در مقابل متهم كردن پيامبر است به دروغ و دورى از راه ، يعنى ضلالت ، در مقابل نسبت جنون است . « 3 » / 432 به نظر من : سياق عبارت حاكى از اين است سبب كفرشان به پيامبر در كافر بودنشان به آخرت نهفته است ، زيرا حقايق در مقابلشان آشكار است پس همواره در عذاب زندگى مىكنند . نديدهايد كسانى كه با حكومت قاهرهاى معارضه مىكنند چه مىكشند ، چگونه عذاب آنان را احاطه كرده است ، همين گونهاند كسانى كه به آخرت ايمان ندارند ناچارند با حقايقى كه مردم به آن معترفند همواره مخالفت ورزند .
از سوى ديگر آنها در حالت گمراهى و دورى از راه صوابند . دليل و نشان آن اين است كه كسانى را كه ايشان را هدايت مىكنند و به سبيل سعادت راه مىنمايند به جنون نسبت مىدهند . آيا مىتوان براى چنين مردمى انتظار هدايت داشت ؟
از آيه نيز اين معنى فهميده مىشود كه انسان گمراه نمىگردد و از اهداف و حقايق دور نمىشود ، مگر زمانى كه راهى كه بر مىگزيند راه خطا باشد اينان زمانى كه
هامش
( 3 ) - تفسير كبير رازى .