مسئلهء امامت كشيد و اختلاف مردم در پيرامون آن . من بر امام رضا سرور خود داخل شدم و گفتم كه مردم در چه خوض مىكنند . امام تبسم كرد و فرمود :
« اى عبد العزيز ! مردم نادانند و در دينهاى خود فريب خورده . خداى تعالى جان پيامبر خود نگرفت مگر زمانى كه دينش را كمال بخشيده بود . - تا آن جا كه گفت - آنها به راه دشوارى رفتند و تهمت زدند و گمراه گرديدند و به سرگردانى دچار شدند ، زمانى كه امام بصير را ترك گفتند . / 339 شيطان اعمالشان را در چشمانشان بياراست و آنان را از راه منحرف نمود . در عين اين كه ديدگانشان مىديد از آنچه خدا و رسول اختيار كرده بودند رخ برتافتند و به آنچه خود اختيار كرده بودند ، روى آوردند . و قرآن آنها را ندا مىداد : « و پروردگار تو هر چيز را مىآفريند و هر نيكى را براى آنان مىخواهد خدا از آنچه براى او شريك قرار مىدهيد برتر است » و خداى عز و جل گفته : « هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كارى حكمى كردند آنها را در آن كارشان اختيارى باشد » » . « 15 » [ 37 ] براى مثال براى حكم خدا در عرصهء اجتماع قصه زيد بن حارثة بن شرحبيل را نقل مىكند و آن از امورى بود كه حكم خدا در آن مخالف با عرف مردم آن زمان بود . زيد پسر شيخ قبيلهاى بود به نام حارثه . قبيلهء ديگر بر آنان شبيخون زدند زيد اسير شد و در مكه فروخته شد . پيامبر او را خريد . داستان طولانى است . همين قدر مىگوييم كه پدر زيد به مكه آمد به زيارت و از رسول ( ص ) خواست كه فرزندش را به او بفروشد . پيامبر زيد را مخير ساخت كه نزد پدر رود يا در ميان مسلمانان بماند . زيد ماندن در ميان مسلمانان و در كنف تربيت پيامبر را برگزيد .
زيد از بزرگان صحابه شد و در راه اسلام رنج فراوان برد پسر او اسامة بن زيد هم مانند پدر در راه اعتلاى اسلام رنج فراوان كشيد .
«
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ
- و تو به آن مرد كه خدا نعمتش داده بود ، »
هامش
( 15 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 279 .